۱۳۹۳ خرداد ۳۱, شنبه

عبور از تاریخ

امروز برای امانت گرفتن کتاب به ساختمان شمالی کتابخانه دانشگاه هامبولد رفتم. این ساختمان را بسیار بیشتر از ساختمان اصلی کتابخانه دوست داشتم. فضای آن مطبوع‌تر بود و حس دانشگاه تهران به آدم دست می‌داد. 

اما قبل از رفتن به کتابخانه، امروز به گورستان یهودیان (وایسن‌زی) در برلین رفتیم. این گورستان قدیمی که اکثر افراد متوفی در آن متعلق به قرن نوزدهم و سالهای ابتدایی قرن بیستم هستند، همان فضای رازآلود و تاریخی را داشت که از برلین انتظار می‌رفت. یادبودی دایره شکل در جلوی درب ورودی قرار داشت که لوحه‌های سنگی با نام اردوگاههای مرگ دور آن چیده شده بود. با عبور از آن، وارد جنگل بسیار متراکمی از سنگهای قبر متفاوت شدیم که همان ابتدا تسخیرمان کرد. 
یادبود ورودی 

 قلوه سنگها روی لوحه یادبود آشویتس نشانگر افرادی‌ست که به این مکان سر می‌زنند

خیال انگیز

متراکم

غریب

قلوه سنگها پیام می‌رسانند. کسی اینجا بوده.


پشته‌ای از سنگهای شکسته ساخته شده
درختهای این گورستان اما داستان دیگری دارند. درختها با آدم صحبت می‌کنند. از روزهایی می‌گویند که این شهر در آتش جنگ نابود می‌شد. درختها یادگارهای بسیاری از جنگ با خود دارند

و یا بخشی از تاریخ را به آغوش کشیده‌اند

و رها نمی‌کنند...

خود یک درخت می‌تواند به تنهایی کتابی از تاریخ باشد

و به ما بگوید: فراموش نکنی...


عکس آخر، برایم صحنه‌ی خاصی بود. پیرمردی که روی صندلی چرخدار الکترونیکی نشسته بود و پیرزن را تماشا می‌کرد که سنگ قبری را می‌شست. چقدر داستانها که به ذهن آدم می‌آید. چقدر ذهن آدم پرواز می‌کند با دیدن این پیرمرد و پیرزن...


۹ نظر:

  1. خوراک شهرام شهریار :))))

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. خودشون قبلا ابراز علاقه کردن پیش از شما

      حذف
    2. بانو زهره سادات هسستند ایشان ، آیا؟؟؟

      حذف
  2. سلام و درود
    بدون و اجازه و با افتخار در سفرنویس گنجانده شد.
    http://www.safarnevis.com/?p=8481

    پاسخحذف
  3. شرطی مون کردید جناب شهریار، نظر قبلی رو که می ذاشتم تعجب کردم که چرا نظر شما نیست، نگو هنوز تایید نشده بوده! :))

    پاسخحذف
  4. شخصیت دوست داشتنی و زیبایی هستی. خیلی خوشحالم که هستی. ارام و صبور و متین و ساده و صریح و صمیمی و مستند می نویسی...

    ونداد زمانی

    پاسخحذف