۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

آشتی با دوربین روز دوم

روز دوم به همان مکان قبلی رفتم، با این تفاوت که چهار ساعت راهپیمایی کردم و سعی کردم در عکاسی دقیق‌تر باشم. تعداد زیادی از عکسها را حذف کردم. نتیجه طبیعتا از روز اول بهتر بود اما هنوز به تنظیمات دوربین عادت نکرده‌ام. باید یک تک‌پایه برای خودم دست و پا کنم. آلبوم این آشتی‌کنان با عنوان دستگرمی روی پیکاسا عمومی شده اما احتمال می‌دهم که در ایران فیلتر باشد. عسکها بدون دستکاری و حتی برش هستند.
















چند تایی عکس اضافه هم هست که در پستهای جداگانه خواهم گذاشت.

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

محض آشتی با دوربین

چند روزیست در حال و هوای پاییزی اینجا با دوربینم تمرین می‌کنم. چند عکس از این آشتی با دوربین می‌گذارم و از نظراتتان خوشحال خواهم شد. عکسها خام و بدون دستکاری هستند











۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

Tango

تانگو
Buenos Aires, Argentina

Back in those days

گذشته در زمان حال
Down Town Chicago, 2007

Mexican concert in America

 Mana 2007
Chicago, United States

شادمانی

دختر بچه و بلال
Cuilapa, Guatemala
توضیح: این تصویر به طور آزمایشی از وبسایت وبشاتس آورده شده، اگر در دیدن آن مشکل دارید لطفا با من در میان بگذارید

آماده شدن برای مراسم مذهبی

میدان اصلی شهر
Arequipa, Peru

پرچم

ُTrain Station
San Jose, United States

صبح- ۲

Train Station
San Jose, United States

صبح

Train Station
San Jose, United States

۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

دلتنگی‌های بعد از سفر

دیروز با خودم فکر می‌کردم دلم بیشتر برای کجاها تنگ شده. اولین تصویری که به ذهنم آمد، یک اتاق بسیار کوچک و سرد بود در هتلی بدون تابلو و دروازه، در شهر پوتوسی بولیوی. یادم افتاد که علاوه بر سه پتوی کلفتی که روی تخت چوبی و ناراحت هتل بدون ستاره، در کیسه خوابم هم فرو رفته بودم و دستکش به دست تا صبح روی لپتاپ می‌نوشتم. هوای اتاق آنقدر سرد بود که آبمیوه‌ام روی میز یخ زد.
با فکر سرما به یاد وضعیت مشابهی در یک هتل تمیزتر در شهر اویونی بولیوی افتادم. بعد یادم افتاد که در اکثر شهرهای بولیوی وضع به همین منوال بود. هاستل وجود نداشت و یا من نمی‌توانستم پیدا کنم. به همین اتاقهای دو متر در سه متر قانع بودم و توی کیسه خواب گرم می‌ماندم.
دیدم دلم برای کشور بولیوی و لحظات تنهاییش تنگ شده. شاید چون بیشتر مناطقی که از این کشور رفتم و دوستشان می‌داشتم، مناطق کوهستانی بود. کوهستان همیشه کشش عمیقی در من ایجاد می‌کرد. از خاطرات ایرانم هم بیشتر خاطرات کوهستان به یادم مانده و برایم زنده می‌شوند. چه سفر به تبریز، و چه پیاده روی در کوهستانهای جنوب مازندران برای رسیدن به یک روستا، همه‌ی اینها آن حس خاص را در من زنده می‌کنند، حسی که از عظمت و سکوت کوهستان می‌گیرم. احساس تفاوتی که جای دیگر پیدا نمی‌کنم. و در کنار اینها، مردم کوهستان را ستایش می‌کنم. خیلی وقتها آرزو می‌کنم ای‌کاش مثل آنها سخت‌کوش و مقاوم بودم. و خیلی وقتها دلم می‌خواهد در مه لطیف عصر روی یک سنگ بنشینم و به صدای چشمه‌ای در نزدیکی، و صدای آواز یک فرزند کوهستان گوش بدهم. 

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

راهنمای سفر: از کجا اطلاعات به دست بیاورم؟

امروزه اینترنت خیلی از کارها را راحت کرده. از جستجوی ساده روی گوگل و ویکی‌پدیا گرفته تا ویکی تراول و اتاقهای مباحثه روی وبسایتهای سفری همه می‌توانند اطلاعات خوبی در اختیار مسافر بگذارند و من اینجا از تجربه‌های شخصی خودم می‌گویم.
من از کتابهای راهنمای سفر استفاده می‌کنم، به طور اخص بخاطر داشتن نقشه. کلا آدمی هستم که با دیدن نقشه و جا افتادن مسیرها در ذهنم، راحت‌تر سفر می‌کنم. اما به طور مثال روی راهنمای محل اقامت یا رستوران این کتابها هیچ حسابی باز نمی‌کنم چون خیلی از این مکانها با تبلیغات و پرداخت مبلغی به لیست کتاب وارد شده‌اند و یا اگر واقعا مکان خاص بوده‌اند، بعد از اسم برده شدن در کتاب و هجوم مسافرهای کتاب به دست، از آن حالت یگانه بودن خارج شده‌اند. خیلی از این مکانها تابلویی روی در زده‌اند مثل: رستوران منتخب کتاب لونلی پلنت چاپ دهم بخاطر پیتزاهای اسفناج عالی و کارکنانی که به زبان انگلیسی مسلط هستند. بعد می‌روی در رستوران و می‌بینی کارکنان انگلیسی زبان از آنجا رفته‌اند، پیتزای اسفناج مزه‌ی نان ترش می‌دهد و از همه مهمتر قیمتها چندین برابر جاهای دیگر است. برای رستوران یا سوپر مارکت همیشه از مغازه‌دارهای محلی سئوال می‌کنم. البته یک نکته هم وجود دارد که نویسنده‌ی تمام کتابهای راهنمای یک انتشارات یک فرد خاص نیست و افراد با سلایق و علایق مختلف این کتابها را نوشته‌اند ولی معمولا با خواندن چند صفحه می‌توان پی به سلیقه‌ی نویسنده و پیش‌زمینه‌ی فرهنگی‌اش برد و تصمیم گرفت که به نصایح کتاب عمل کرد یا خیر. در طول سفرهایم، معمولا با دوری کردن از مکانهای معرفی شده ضرری ندیدم و در واقع تنها کشوری که داشتن کتاب واقعا عصای دستم بود کشور بولیوی بود که اطلاعات سفری مربوط به آن روی اینترنت بسیار کم و ناچیز است. 
اما برای پیدا کردن محل اقامت در طول سفر، همانطور که قبلا توضیح دادم در هاستل اقامت می‌کنم و به وبسایتهای مختلف سر می‌زنم. از Hostel World و یا همتای اروپایی‌اش Hostel Bookers که غولهای پیدا کردن هاستل هستند، تا وبسایتهای محدودتر و منطقه‌ای مثل Ho-La Hostels و یا Hostel Trail که به هاستلهای منطقه‌ی امریکای لاتین می‌پردازند. روی این وبسایتها شرایط محلی که می‌خواهید کرایه کنید وجود دارند و مهم‌تر از آن می‌توانید از اظهار نظر سایر مسافرها آگاه بشوید. یک وبسایت دیگر که برای خواندن اظهار نظرها برای هتل، هاستل، رستوران و سایر خدمات پیشنهاد می‌کنم وبسایت Tripadvisor است که تابحال درجه‌بندی معقولتر و مطالب انتقادی خوبی در اختیار خواننده می‌گذارد و خود من اغلب نظراتم را در این وبسایت می‌گذارم. 
برای رستوران یا سوپر مارکت یا خدمات از این دست، همیشه می‌توانید از خود هاستل اطلاعات بگیرید. اغلب هاستلها نقشه‌ای چاپ شده یا کپی شده با نشانه‌گذاری مکانهای دیدنی و مراکز خدماتی در اختیارتان می‌گذارند و همچنین می‌توانید از راهنمایی سایر مسافرها بهره ببرید. به هرحال هاستل برای همین گفتگوها و آشنایی‌ها طراحی شده و بهترین راهنما، فردی‌ست که پیش از شما در مکانی بوده. 

۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

این پست احتمالا محدودیت سنی دارد - ویرایش شده


می‌خواهم درباره‌ی نکات مبهم این پست توضیحاتی بدهم.
اول اینکه جهان قدیم و جهان جدید اصطلاحی است که در امریکا برای جدا کردن شرق و غرب به کار می‌رود. جهان قدیم یعنی قاره‌های واقع در شرق اقیانوس اطلس، و جهان جدید یعنی قاره‌ی امریکا (امریکای شمالی و جنوبی). آن هم به‌خاطر زمان کشف قاره‌ی امریکا بود وگرنه معنی مدرن بودن نمی‌دهد. حالا اگر من از اصطلاح جهان قدیم استفاده می‌کنم می‌تواند صرفا کشورهای اروپایی و وضعیت فرهنگی و اجتماعی آنها باشد در سالهای قرون وسطی یا رنسانس.
درباره‌ی ادیان ابراهیمی هم منظورم ادیانی است که به تئوری آدم و حوا اعتقاد دارند و تصور می‌کنند نسل انسان به کره‌ی زمین تبعید شده و باید آداب و مراسمی انجام بدهد که به مقام اولیه‌ی خودش برگردد. این می‌تواند برگردد به همان صد و بیست و چهار هزار پیامبری که در قرآن به آنها اشاره شده. بنابراین منظورم حمله به مذهب خاصی نیست. من شخصا به مذهب و خدا اعتقادی ندارم اما حتی‌الامکان سعی می‌کنم با دیدگاه متعصبانه صحبت نکنم و از بحث درباره‌ی حقانیت مذهب و لامذهب دل خوشی ندارم.
در آخر هم بگویم که اطلاعاتم درباره‌ی مبدا تمدن در جهان قدیم (شرق) بسیار ناچیز است، و علت آنرا علاوه بر کم‌سوادی خودم، همچنین نگاه فرهنگی و مذهبی‌ای می‌بینم که روی مطالب ذکر شده سرپوش گذاشته و آنرا به صورت تابو درآورده. وقتی در کشور خودمان رشته‌های علوم انسانی با بی‌مهری مواجه شده و کم‌کم از سطح دروس دانشگاهی حذف می‌شوند، وقتی هنوز یک وزارت ارشاد داریم که کتاب و فیلم و اطلاعات را به سلیقه‌ی خودش قیچی می‌کند، وقتی هنوز کسانی داریم که با خواندن مطالبی مشابه این پست لب به دندان می‌گزند و می‌گویند نویسنده شرم و حیا ندارد، این حق را به من بدهید که اطلاعاتم درباره‌ی مهد تمدن ناقص باشد. و همچنین این نظریه رامحفوظ می‌دارم که بسیاری از آثار فرهنگی و باستانی یک قوم و قبیله و کشور، در طول هزاران سال، توسط قوم و قبیله و کشوری که بعدها به آن منطقه مسلط شده از بین رفته است. پس به هیچکدام از این آثار و تئوری‌های مربوط به آنها نمی‌شود صد در صد استناد کرد.



در این پست می‌خواهم از قسمتی از عقاید اقوام کوههای آند بنویسم که حتم دارم از چشم شما پنهان مانده. کمتر مطلب مستندی درباره‌ی اهمیت روابط جنسی و باروری در تمدن اینکا و پیش از اینکا منتشر شده، و در واقع باید در موزه‌ها با آنها مواجه بشوید تا پی به اهمیت آنها در زندگی مردم قدیم ببرید. (درباره‌ی اقوام و تمدنهای منطقه به پستهای قبلی زیر برچسب تاریخی مراجعه کنید.)

در شهر چوکیتو در نزدیکی پونو در کشور پرو، معبدی وجود دارد از زمان پیش از اینکا، متعلق به تمدن تیواناکو، که امروزه حتی در گردشگری کشور پرو جایگاه خاصی ندارد. معبد باروری در طول سالیان بسیار صدمه دیده، و اکنون سقف ندارد دیوارها دو جداره هستند، جداره‌ی داخلی متعلق به تمدن پیش از اینکا و جداره‌ی خارجی متعلق به اینکا. داخل این معبد مجموعه‌ای‌ست از مجسمه‌های سنگی آلت تناسلی مرد، در اندازه‌های مختلف که برخی رو به بالا روی زمین کاشته شده‌اند و برخی رو به پایین فرو رفته‌اند. راهنمای من که در واقع دوستی پرویی با پیش زمینه‌ی دانشگاهی تاریخ و ادبیات بود برایم توضیح داد که این نشانه‌ای پیوند زمین با آسمان است چون آسمان و زمین هر دو نقش مهمی در کشاورزی و فراوانی محصول دارند و برای بومیان قدیم مقدس بوده‌اند. در وسط معبد مجسمه‌ی آلت تاسلی مردانه‌ی بزرگی قرار دارد و پایین آن آلت تناسلی زنانه ساخته شده. راهنمایم برایم توضیح داد که در این قسمت مراسم خاصی برای سال نو انجام می‌شود، به اینصورت که خون لامای ذبح شده را به همراه برگ درخت کوکا از نوک مجسمه آلت مردانه سرازیر می‌کنند تا به آلت تناسلی زنانه برسد و باعث برکت و باروری بشود. البته این معبد به منظور باروری زن و شوهر هم مورد استفاده داشته و مراسم به‌خصوصی نیز در حضور هر دو و با برگ درخت مقدس (درخت کوکا) برای رفع نازایی انجام می‌شد. اگر برگ درخت کوکا که از بالای مجسمه‌ی آلت مردانه روی مجسمه‌ی آلت زنانه فرو می‌ریخت روی شکاف فرود می‌آمد معنی‌اش رفع مشکل نازایی بود و اگر در اطراف شکاف می‌ریخت معنی‌اش عدم موفقیت بود. همچنین در گوشه‌ای از معبد سنگی به شکل L وجود دارد که راهنمایم می‌گفت انرژی خاصی دارد و زن (چه خودش مشکل داشت و چه شوهرش) در آن گوشه می‌ایستاد و دستهایش را به دیوار تکیه می‌زد تا انرژی خدای پوما را دریافت کند. وقتی آن قسمت از دیوار سنگی را لمس کردم تعجب کردم چون بر خلاف همه‌ی سنگهای دیوار که سر بودند، این قسمت گرم بود، انگار آفتاب تنها به این نقطه تابیده بود.
ورودی به ویرانه‌ی معبد باروری
آلتهای رو به پایین و رو به بالا
مجسمه‌ی مخصوص مراسم
زاویه‌ای که انرژی پوما می‌دهد
اینکه در بین اینهمه مجسمه‌ی ساخته شده از آلت مردانه تنها یک مجسمه‌ی آلت زنانه وجود دارد نمی‌تواند به طور یقین تضمین کند که زنان در مسائل عقیده‌ای از اهمیت کمتری برخوردار بوده‌اند. مادر زمین یا پاچاماما در زبان کچوا، مادر حیات و زندگی بخش به همه‌ی موجودات است. از طرفی خورشید به عنوان سنبل مرد در این فرهنگ اهمیت دارد. پس می‌شود نتیجه گرفت که خورشید مادر زمین را بارور کرده و این دو به انسانها و سایر موجودات زندگی می‌بخشند.

قسمت دیگری از سفرم به پرو، مربوط می‌شود به بازدید از موزه‌ی لارکو در شهر لیما که بزرگترین انبار مجسمه‌های سفالی در کل امریکای لاتین را دارد و یک سالن را به کوزه‌های نشانگر روابط جنسی اختصاص داده. البته این سالن مثل خیلی موزه‌های اینچنینی بد فهمیده می‌شود. توریستها به این سالن سر می‌زنند تا با خجالت یا پررویی مجسمه‌ها را تماشا کنند و بخندند. آنچه که فراموش می‌شود، دقت به اهمیت تمدنهای گذشته به مسائل جنسی‌ست. برخی از این کوزه‌ها در مراسم آیننی استفاده می‌شدند و من به شخصه تصور می‌کنم اغلب این کوزه‌ها برای تحریک زن و شوهر و ایجاد رابطه‌ی نزدیکتر استفاده می‌شده. نکته‌ی قابل توجه این است که این‌گونه نشان دادن علایق جنسی در زمان قدیم، بخشی از زندگی روزمره و حتی آیینی مردم بومی منطقه‌ی کوههای آند بوده و حتی پس از ورود مذهب سختگیر کاتولیک، بازهم به شکل تابو در نیامده است.
زن در بالا و مرد در پایین قرار گرفته 
مرد در عقب در حال تحریک آلت زن 
زن و مرد نشسته در حال لذت دادن به همدیگر
مرد در عقب، زن و کودک در جلوی تصویر
 البته در بین کوزه‌های کم‌نظیر این موزه، مجسمه‌های زن و یا مرد وجود دارند که مثلا در حال لذت انفرادی (masturbate) هستند، یا با مردگان در حال آمیزش هستند، و یا حتی از بیماریهای مقاربتی در رنج هستند. تعدادی کوزه سفالی نیز وجود دارند که سنبل آلت‌های زنانه و مردانه هستند.
آلت جنسی زن
آلت جنسی مرد
کاسه‌ای به شکل زن که محتویات درون کاسه از محل مهبل خارج می‌شده 
مردی مبتلا به بیماری سفلیس یا بیماری مقاربتی مشابه
و البته از این نمونه‌ها به تعداد کمتر در دیگر شهرها و کشورهای امریکای جنوبی که وارث تمدن اینکا و پیش از اینکا بودند یافت می‌شود.
فلوت سنگی. بولیوی
فلوت سنگی. بولیوی
معاشقه‌ی دو زن. بولیوی
زن و نوزاد. کلمبیا
مرد در حال استمناء. کلمبیا
زن بادار نشسته. کلمبیا
زن در حال زایمان. اکوادر
نتیجه‌ای که از این پست می‌گیرم اهمیت اقوام این قسمت از دنیا به مسائل جنسی و رابطه‌ی جسمانی است. برخلاف دنیای قدیم که ادیان ابراهیمی در آن مسائل جنسی را به پشت پرده برده و سرکوب می‌کردند، در دنیای جدید و پیش از ورود اروپایی‌ها، مسایل جنسی به عنوان بخشی طبیعی از زندگی و از لوازم بقا و برکت آن به حساب می‌آمده و در این روند، زنان و مردان اهمیت یکسانی داشته‌اند. تا بحال در مشاهداتم از آثار به جا مانده در این منطقه، چیزی به نشانه‌ی تحقیر زن ندیده‌ام. گاهی به اهمیت مرد و قوای مردانه تاکید شده اما اینها می‌تواند نتیجه‌ی دست‌چینی این آثار توسط یابندگان آنها باشد و هنوز اعتقاد دارم بخش بزرگی از آثار باقی‌مانده از اقوام و تمدنهای گذشته در این مناطق در دوران تسلط اسپانیایی‌ها از بین رفته است.
در پایان یک نکته را یادآور می‌شوم که در باستانشناسی، هیچ قاعده و قانون مطلقی وجود ندارد و هر عقیده و نظریه می‌تواند نقد شود و خلاف آن ثابت شود.

۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

رفت و آمد در امریکا (بین ایالتی تا داخل شهری)

رفت و آمد در امریکا کار مشکلی‌ست اگر بخواهید از وسایل نقلیه‌ی عمومی استفاده کنید. البته در برخی شهرهای بزرگ وسایل حمل و نقل عمومی یافت می‌شوند و اما در بیشتر نقاط به قول معروف دست و پایتان می‌ماند در پوست گردو. در این حالت یا باید اتومبیل بخرید و مخارج اضافه‌ی آن از جمله بیمه و تعمیرات را به جان بخرید و یا مبلغ هنگفتی کنار بگذارید برای کرایه‌ی اتومبیل.
اما وسایل حمل و نقل عمومی
سرویسهای قطار بین شهری در مسیرهای بلند امترک Amtrak نام دارد و چهار مسیر هست که شرق و غرب امریکا را به هم متصل می‌کنند و چون من به نقشه‌ها علاقه دارم نقشه‌ی مسیرهای اصلی قطار امترک را اینجا می‌گذارم
اینکه سفر چقدر به طول بیانجامد بستگی به مسیر دارد. در مجموع قطارهای بین شهری در امریکا سریع نیستند اما در عوض گران هستند. به طور مثال سفر از سن فرنسیسکو تا شیکاگو که یک سفر پنجاه و سه ساعتی‌ست در مسیر یکطرفه در واگنهای معمولی (که صندلیها مثل صندلی اتوبوس چیده شده) صد و هشتاد و هشت دلار و برای کرایه کردن کوپه کامل ششصد و شصت دلار برای کوپه‌ی دونفره، هزار و چهارصد دلار برای اتاق دو نفره، و هزار و صد و شصت دلار برای کوپه‌ی چهار نفره‌ی خانوادگی هزینه برمی‌دارد. این هزینه‌ها را مقایسه کنیم با هزینه‌ی سفر با قطار در ایران یا ترکیه، در حالی که قطارهای امترک تفاوت چندانی با قطارها در آن کشورها ندارند. حالا این هزینه‌ها را مقایسه کنیم با بلیط هواپیما که همین مسیر را به صورت رفت و برگشت با حدود سیصد تا چهارصد دلار و در مدت چهار ساعت طی می‌کنند، متوجه می‌شویم که چرا سفر قطار در امریکا طرفدار چندانی ندارد. رفت و آمد با اتوبوسهای گری هاوند Greyhound تفاوت محسوسی از نظر زمان یا قیمت با سفر با قطار ندارد اما اینهم بیشتر برای مسیرهای کوتاهتر در داخل یک ایالت یا رفتن به ایالتهای همسایه استفاده می‌شود.
برای سفر در مسیرهای کوتاهتر به شهرهای همسایه، امکاناتی در شهرهای بزرگ وجود دارد مثلا قطارهای Bart و Caltrain در اطراف سن فرنسیسکو و یا Metra در اطراف شهر شیکاگو. با کمی جستجو می‌توان این قطارهای مسیرهای کوتاه را روی اینترنت پیدا کرد. هزینه‌ها اغلب پایین هستند اما بازهم مشکل این است که این نوع قطارها را تنها می‌توان در شهرهای بزرگ پیدا کرد.
به همین نسبت وسایل حمل و نقل عمومی در شهرهای بزرگ راحت‌تر پیدا می‌شوند و البته این مسئله در شرق امریکا که نفوذ فرهنگ اروپایی روی آنها بیشتر بوده بهتر جا افتاده تا غرب امریکا. صادقانه بگویم که در کالیفرنیا تنها جایی که بتوانید اتوبوس داخل شهری بدون مشکل و انتظار طولانی سوار شوید شهر سن فرنسیسکو است. در لس‌آنجلس اتوبوسهای داخل شهری دیدم. خودم هیچوقت استفاده نکردم. اما از اطرافیانم شنیده‌ام که مردم استفاده از اتوبوس را به پایین بودن کلاس ارتباط می‌دهند و آنرا مختص قشر سطح پایین جامعه و یا همان مهاجرهای امریکای لاتین و سیاهپوستها می‌دانند! نمی‌توانم روی حرف اطرافیانم به طور صد در صد استناد کنم ولی به طور قطع می‌توانم بگویم که چنین طرز تفکری در شرق امریکا مثل شیکاگو یا نیویورک و حتی واشنگتن دی‌سی وجود ندارد.
در شهرهایی که در امریکا سیستم مترو (قطار زیر زمینی و روی زمین) دارند روش خرید کارت و استفاده از همان کارت برای استفاده از اتوبوس متفاوت است. مثلا در شیکاگو هزینه‌ی قسمت اول سفر (فرقی نمی‌کند اتوبوس باشد یا قطار CTA ) دو دلار و بیست و پنج سنت است، اما اگر بخواهید در ادامه‌ی مسیر سوار قطار یا اتوبوس دیگری بشوید باید حداقل بیست و پنج سنت در کارتتان پول داشته باشید. اگر مسیرتان یک سفر دیگر با قطار یا اتوبوس در پی دارد مسیر سوم مجانی خواهد بود اما همه‌ی اینها شرط زمانی دارند. از سفر اول تا سفر سوم نباید بیشتر از دو ساعت فاصله بیفتد. بعد از دو ساعت دوباره باید دو دلار و هفتاد و پنج سنت در کارتتان داشته باشید. (گیج کننده به نظر می‌آید ولی در واقع خیلی آسان است). در شهر واشنگتن هزینه‌ها به نسبت فاصله‌ی ایستگاه مبدا و مقصد متفات است، به همین دلیل در واشتگتن باید هنگام ورود و خروج از ایستگاه مترو کارت خود را وارد دستگاه کنید تا هزینه‌ی لازم را از آن کم کند. در نیویورک شما برای خرید کارت ترنسفر مبلغی می‌پردازید (که فراموش کرده‌ام) و این باعث می‌شود که کارت را پیش خود نگه‌دارید و هر بار در باجه‌ها به آنها مبلغی اضافه کنید تا بتوانید از مترو و یا اتوبوس استفاده کنید. (درباره‌ی نیویورک خیلی مطمئن نیستم که اطلاعاتی که بخاطرم مانده درست باشند). اما در هرسه‌ی این شهرها امکان خریداری کارت برای استفاده‌ی نامحدود در یک روز هست، و قانون هر کدام با دیگری متفاوت است. مثلا در شیکاگو One day Pass برای بیست و چهار ساعت کامل قابل استفاده است اما در نیویورک بدون توجه به اینکه چه ساعتی آغاز به استفاده از کارت کردید در ساعت دو نیمه‌شب مبلغ کارت صفر می‌شود و باید دوباره به آن پول اضافه کنید.
امیدوارم اطلاعات این پست باعث سرگردانی مسافرها نشود!