ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

یک قاشق کتاب

He sido forastera durante casi toda mi vida, condición que acepto porque no me queda alternativa. Varias veces me he visto forzada a partir, rompiendo ataduras y dejando todo atrás, para comenzar de nuevo en otra parte; he sido peregrina por más caminos de los que puedo recordar. De tanto despedirme se me secaron las raíces y debí generar otras que, a falta de un lugar geográfico donde afincarse, lo han hecho en la memoria

Isabel Allende
Mi País Inventado

 من تقریبا تمام عمر در محیط اطراف خود بیگانه بودم. موقعیتی که آن را قبول می‌کنم چون راه دیگری ندارم. چندین بار در طول زندگیم مجبور شده‌ام همه‌چیز و همه‌کس را رها کرده و پشت سر گذاشته، و زندگی جدیدی را در جای دیگری آغاز کنم. من زائری بوده‌ام در جاده‌های بسیار، آن چنان زیاد که دوست ندارم به یاد بیاورم. در نتیجه‌ی خداحافظی‌های بسیار، ریشه‌های من خشک شده‌اند و باید ریشه‌ی دیگری بپرورانم که به دلیل نبودن مکانی جغرافیایی که در آن پا گیرند، در حافظه‌ام قرار دارند...

ایسابل آینده*
سرزمین خیالی من

(ترجمه: مهوش عزیزی از روی متن انگلیسی)

* توضیح بدهم که چرا من نمی‌گویم ایزابل آلنده. در زبان اسپانیولی صدای ز وجود ندارد و حتی حرف z با صدای س خوانده می‌شود . برعکس در انگلیسی در خیلی از مواقع حرف s با صدای ز خوانده می‌شود. همچنین وقتی دو حرف L در کنار همدیگر باشند هنوز در انگلیسی صدای ل می‌دهند ولی در اسپانیولی این دو حرف ی خوانده می‌شود. بنابراین نام نویسنده در شیلی و همه‌ی کشورهای اسپانیولی زبان، ایسابل آینده خوانده می‌شود. کمی شبیه به همین مشکل را در تلفظ اسم Mario Vargas Llosa می‌بینیم که خوشبختانه آقای عبدلله کوثری همیشه آنرا به تلفظ صحیح، ماریو بارگاس یوسا نوشته‌اند. حرف v هم در اسپانیولی ب خوانده می‌شود و به آن ب کوچک می‌گویند، در مقابل B که ب بزرگ خوانده می‌شود. متاسفانه انگلیسی دارد به زبان غالب تبدیل می‌شود و تلفظ نامها و نوشتجات در زبانهای دیگر را به هم می‌ریزد. اما من روی تلفظ درستش پافشاری می‌کنم چون از طرف دیگر هم نمی‌خواهم زیر بار بروم که به کشورم بگویند آی رَن.